حرف های نگفته ام
به نام یکتا نفس بی تو رهای من،شمیم دلربای من،یعنی "هیچ"،یعنی " نقره ی کدر" یعنی... باز دلم برایت پر کشیده است...و من از همین جا، در میان این درختان یر به فلک کشیده، از میان سوزن های آسمان شکافته، از لابه لای سوت ممتد این جیرجیرکها و از باد غبغب حجیم وزغ ها... از پای این کوه بلند پای در بند و از ساحل این دریای مواج پر جذر و مد... از شکوه بی حصر خدا تا ذل بی نهایت خود برای تو می نویسم!!! از شب، از سکوت، از پنجره تا تو پر می گیرم. از مهر، از عاطفه، از عشق با یاد تو جان می گیرم... امشب از روح، ندا، نگاه، آینه، چشم برای تو می خوانم... و از حقر بی نهایت خود با تمام وجود زوزه می کشم...آه....ااووووووو گل شبنم زده ی من،تسلسل خاطرات من ، ترانه ساز من ، شکوه بودن من... "یک دم از خیال من ، نمی روی ای غزال من، دگر چه پرسی ز حال من" کم کمک فرو می ریزم... از چه این قدر نحیفی و مهجور؟!! خدای خوب من، تمام بی کسی ام را به نظاره نهاده ام...خریدارش کیست؟ ستاره ایل هفته ی دوم مردادماه 87 رامسر ، سفر مشهد- شمال
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |










