تبليغاتX
رویای آبی
رویای آبی

حرف های نگفته ام

سرقت ادبی :

این مال من نیست ولی آشناست:

5/4 بشکه نفت به من بدهید...خیلی گرسنه ام

پیش از آنکه لاشخورها به حقشان برسند در این چرخه.

حداقل به استناد کروموزم ها انسان ، انسان است!

 

آفتاب مهربانی:

میگن دعای روزه دار دم افطار حتما قبوله!!!

یعنی یه روزه دار هم پیدا نمیشه؟

العجل...

 

چه می کنی:

شب های قدر... فرود فرشته ها؟؟؟

 

دغدغه :

چگونه از جان نگذرد آنکه می داند جان بهای دیدار است!

خدایا....شهادت!!

 

عریضه:

پاهام خیلی درد می کنن، شاید خیلی روی پای خودم واستاده باشم!

 

پیشنهاد :

گوش کن

این قدر زیاده که نمیدونم کدوماشو بگم...

فعلا اینارو!!!

حرف دل : محمد اصفهانی--- حسرت--- ترک غارتگر

دلخوشی :  احسان خواجه امیری --- برای آخرین بار--- برای آخرین بار

برای گریه هام : احسان خواجه امیری --- از نفس افتاده--- از نفس افتاده

به یاد سهراب : محمد اصفهانی --- فاصله--- فاصله

تو : مجید اخشابی --- پریزاد--- پریزاد

نگاه و قاصدک : مجید اخشابی --- گمگشته --- اگه یه روز ببینمت

خاک : مجید اخشابی --- گمگشته --- دوست دارم یه روز تو هم اسم منو صدا کنی

باز هم دست رحمت الهی و ما کودکان آبنبات طلب

اوووو

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 14:8 توسط ستاره ایل| |

یا حق

بی معرفت:

گناه آسمان را نتوانم بخشیدن!!!

حرف های نیش دارش را نتوانم کشیدن!!!

سقوط خواهم کرد...

 

عریضه:

چرا وقتی نوبت به ما می رسه دل میشه قلب سنگی عاریه ای؟؟؟

 

دغدغه:

مرگ!!!چگونه خواهد بود...

 

سوال :

به کدوم حق میدین؟؟؟

مسعود یا فریده...

 

پیشنهاد :

دلیل زمینی شدنمان : ببینید

هبوط

آغاز...


ویرایش مهم:

می خواستم اینو بنویسم اما پشیمون شدم...

افسوس بر آن عمر گرامی که هدر شد                          آن معبد رویایی من زیر و زبر شد...

   دردا که تو مرد سفر عشق نبودی                              افسوس که دل غافل من بی خبر شد

روزی که دل عاشق من تازه نفس بود                          در چشم من از هر دو جهان عشق تو بس بود

 

بعدها بعضی ها نفرت و انزجار این روزهای خود را عشقی مرده خواهند دید...و جز حسرت بر دلشان نخواهد ماند...

چرا اشتلم عاشقی می زنید وقتی شانه هایتان تحمل درد بار سنگینش را ندارد...آه...

خوشحالم چون به چیزی رسیدی که پیشتر ها باید می رسیدی...

همین

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 4:21 توسط ستاره ایل| |

سلام...

خب سبک جدیده داره شروع میشه اما خیلی خیلی ناقص...فکر می کنم باید یه کم زمان بگذره...تازه وقت هم به اندازه ی کافی کم هست...پس فقط یکی دو بخش!!!

شب پره:

امشب شب وصل ستاره است.شب عیش او...

و من ساقی مستی او... و خم پر سستی او...

امشب طلوع ستاره است و تو پراش چشمک او...

 

آفتاب مهربانی :

بیمار خنده های توام بیشتر بخند

خورشید آرزوی منی، گرمتر بتاب!

یا صاحب الزمان...

 

عریضه :

ماه خدا یه فرق دیگه هم با ماه های دیگه می کنه...اسم ستاره گم میشه ، ماه هم کیفور میشه!چرا؟؟؟

 

دغدغه :

چرا معصومه مرد؟؟!!

 

پیشنهاد :

اینو گوش کنید!

مجید اخشابی ---- آلبوم پریزاد----- پریزاد

بیا مهدی

...همین

نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 13:54 توسط ستاره ایل| |

به نام خدای رمضان

سلام...مهربان...

خدای مهربانی ها ... خدای تبسم ها... خدای حس های لطیف....

سلام!

به آنان که دوست تر می دارمشان(خودتان می دانید):

روزگارانی از هبوط دردناک من گذشته است و اینک من بال و پر بازیافته ام...

قلبم ترمیم یافته است و در پی یک اوج کوتاهم....

صعود عشقتان نزدیک است...او خواهد رفت!!! اما........

یک تصمیم مهم‌: سبک نوشتنم رو می خوام تغییر بدم، یه مدتیه قلم مریضه...شاید به واسطه ی تغییر سبک جون بگیره....دیگر نمی خواهم مهجور بماند!

یه خواهش : عشق تنها هدیه ی دنیاست...عاشقا خسته نشید!

یه تقاضا : هر کی تونست یه هدیه برام بذاره به مناسبت تغییر وضعیت

خدا

امروز ۱۶ شهریور ماه ۸۷ چیزی تا  طلوع سرنوشت نمانده است.خواهم ماند برای شما،برای قلبم،برای خوبی ها...برای...

 

نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 14:13 توسط ستاره ایل| |

به نام خدا!

"نه بسته ام به کس دل،نه بسته کس به من دل،چو تخته پاره بر موج، رها...رها...رها من.

به من هر آنکه او دور چو دل به سینه نزدیک، به من هر آنکه نزدیک، از او جدا...جدا...جدا من."

 

...چه زود...

کمر بشکسته ای دنیا، ز این بیچاره ی تنها؟!!

شاید حتی یک نگاه ساده هم برای دل کوچک من کافی باشد، اما کاش نگاهی ساده ی حقیقی!!!

دیگر فریب چشمک هر ستاره ای را نخواهم خورد...می دانی! ستاره ها دل نمی خواهند، چشمی می خواهند که آنها را بنگرد و تو ...

"او سر سپرده می خواست.من دل سپرده بودم!!!"

نگاهی می خواهم که دل باشد، نه چشم! دل ساده با نگاه فریبا چه زود به باد می رود...

نگاهی ساده که مخزن اسرار حرف های سنگین من باشد.

نگاهی که هم ببیند،هم بشنود، هم بو کند،هم بچشد و هم لمس کند...نگاهی که در روح اجزا غرق باشد!

علی..............حق

 

ستاره ایل

؟؟/؟؟/۸۷

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 15:2 توسط ستاره ایل| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ