تبليغاتX
رویای آبی - گناه آسمان
رویای آبی

حرف های نگفته ام

یا حق

بی معرفت:

گناه آسمان را نتوانم بخشیدن!!!

حرف های نیش دارش را نتوانم کشیدن!!!

سقوط خواهم کرد...

 

عریضه:

چرا وقتی نوبت به ما می رسه دل میشه قلب سنگی عاریه ای؟؟؟

 

دغدغه:

مرگ!!!چگونه خواهد بود...

 

سوال :

به کدوم حق میدین؟؟؟

مسعود یا فریده...

 

پیشنهاد :

دلیل زمینی شدنمان : ببینید

هبوط

آغاز...


ویرایش مهم:

می خواستم اینو بنویسم اما پشیمون شدم...

افسوس بر آن عمر گرامی که هدر شد                          آن معبد رویایی من زیر و زبر شد...

   دردا که تو مرد سفر عشق نبودی                              افسوس که دل غافل من بی خبر شد

روزی که دل عاشق من تازه نفس بود                          در چشم من از هر دو جهان عشق تو بس بود

 

بعدها بعضی ها نفرت و انزجار این روزهای خود را عشقی مرده خواهند دید...و جز حسرت بر دلشان نخواهد ماند...

چرا اشتلم عاشقی می زنید وقتی شانه هایتان تحمل درد بار سنگینش را ندارد...آه...

خوشحالم چون به چیزی رسیدی که پیشتر ها باید می رسیدی...

همین

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 4:21 توسط ستاره ایل| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ