تبليغاتX
رویای آبی - اطاق آبی
رویای آبی

حرف های نگفته ام

پیشگفتار :

چند روز خودمو تنبیه کرده بودم...به خاطر همین نتونستم تو روز تولد سهراب.۱۵ مهرماه. آپ کنم...

سهراب سپهری! شاعر آب و آینه و گل یادت گرامی!!! 

اطاق آبی

زنگ خط، دلپذیر بود.با همه ی زنگ ها فرق داشت.معلم به تک تک ما سرخط می داد و ما مشق می کردیم. اتاق از صریر قلم پر می شد.من بانگ قلم را دوست داشتم.بانگی که دیگر نمی شنوی و بوی مرکب چه خوب بود.چیزی که لئون دوست نداشت.اما لئون اروپایی بود.مرکب او مرکب ما نبود.مرکب او شاید مایه اش سیاه انیلین بود.مایه ی اصلی ما همان بود که در مرکب مصریان قدیم بود: دوده و صمغ عربی. اما زعفران و گلاب و کافور و عسل هم در مرکب ما بود و مرکب را در خانه می ساختیم. کاغذ ما نه ختایی بود و عادلشاهی و سمرقندی. نه خانبالغ و ترمه و کشمیری و فرنگی. کاغذ ما سفید معمولی بود و قلم هر چه بود، واسطی نبود.سرمشق همیشه شعر بود و سعدی همیشه سرمشق. سرمشق خط، فقط.

و گر نه «به جان زنده دلان» که دل ها آزردیم و نظر تنها «بدین مشتی خاک» کردیم.«گل بی خار جهان» نشدیم.«زمام عقل به دست هوای نفس» دادیم.«نابرده رنج گنج» خواستیم.

باور داشتیم سعدی شعرش را برای مشق خط گفته است. و گرنه «بار درخت علم» این نبود.

سهراب سپهری....اطاق آبی

 

آفتاب مهربانی :

 

ای معنی انتظار یک لحظه بایست

دیوانه شدن به خاطرت کافی نیست؟

یک لحظه بایست و یک جمله بگو.

تکلیف دلی که عاشقش کردی چیست؟!

 

نوید :

انین المذنبین احب من تسبیح المسبحین

(انابت گنه کار دوست داشتنی تر از تسبیح مسبح است)

 

تو :

لحن موسیقی من جذبه ی افسانه ی توست

زلف تو برکه شب... زورق من شانه ی تو

روی تو روی پری... معبد من خانه ی تو

سهراب

او می آید!!!

نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 13:46 توسط ستاره ایل| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ