حرف های نگفته ام
باشد : سعدی مگر از خرمن اقبال بزرگان یک خوشه ببخشند که ما تخم نکشتیم عریضه : دلم خیلی تنگ است، خوب بودن...خوب دیدن..خوب ماندن کجایید؟! آفتاب مهربانی : طاق ابروی تو محراب دل و جان من است... من کجا و تو کجا، زاهد و محراب کجا؟!! بیا... گیسو گشایی : وقت است که بنشینی و گیسو بگشایی تا با تو بگویم غم شب های جدایی بزم تو مرامی طلبد، آمدم ای جان من عودم و از سوختنم نیست رهایی تا در قفس بال و پر خویش اسیر است دیوانه ی پرواز بود، مرغ هوایی، مرغ هوایی با شوق سر انگشت تو لبرز نواهاست تا خود به کنارم چه کند چنگ نوایی ای وای بر آن گوش که بست نغمه ی این نای بشنید و نشد آگه از اندیشه ی نایی... بینی که دری از تو به روی تو گشایم... هر در که بر این خانه ی آیینه گشایی وقت است که بنشینی و گیسو بگشایی... تا با تو بگویم غم شب های جدایی... خداااااااااااااااااا چه کنم؟؟؟
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |










