تبليغاتX
رویای آبی - شوق فرداها
رویای آبی

حرف های نگفته ام

...

این ناله ها از کجا سر می کشند و طغیان می کنند...آشوب می کنند و فریاد می کشند!!!

از دل؟؟؟ که می دانم دلی نیست!

از زبان که می دانم نظقی نیست و یا...یا از جان که می دانم مال من نیست!

«عشق» را با کدامین واژه معنا می توان کردن؟!

با کدامین لحن فریاد می توان زد : "من، نه..."

***

ژرف ترین سینه ی عالم کجاست؟

سردترین نگاه آدم که راست؟

صاف ترین قلب دو عالم کجاست؟

 گرم ترین دست محبت که راست؟

 

وجودی که نفس هایش زندگی ام می بخشد، در انحنای کدام خاطر کج گم شده است؟

عزیزی که عطر تنش تار و پود هستی من است،پاره ی کدام تیغ است؟

مهربانی که پاکی چشمانش امید زندگانی من است،پشت چندمین زلف شب پنهان شده است؟

***

ناله هایی که شورش می کنند،سر می کشند، طاغی اند؛ یک نفر را می جویند و او...

رها! نام تو مرا می برد تا اوج، تا اوج ، تا اوج اسمان ها...

ناله ی امروز من شوق فرداهای توست...

 

مسیح :

مریم، شکوه روزهای مسیح، اندکی فقط اندکی عاشقانه تر ببار!

انزوای تو، یعنی مرگ آروزها! عهد دار ؛ خورشیدتر بتاب!

 

آفتاب مهربانی :

تا کـی به تمنــــای وصــــال تو یگانـــــه

اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه

 

دغدغه :

ماه شهادت؛ بوی شهادت ؛ آروزی شهادت!!!

 

عریضه :

بعضیا خیلی .... خیلی.... بد هستن!

 

:sunny or funny

?Teacher: How old is your father

Sunny : As old as I'm!

?Teacher : How could it possible

Sunny : He become father only after I was born

 

محرم داره میاد :

محرم

السلام علیک یا ابا عبدالله 


نوشته شده در شنبه هفتم دی 1387ساعت 14:23 توسط ستاره ایل| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ