تبليغاتX
رویای آبی - آخر نوشت
رویای آبی

حرف های نگفته ام

کربلا....

نوری تاریخ را در می نوردد و قطعه قطعه و تکه تکه کوچه های غبار گرفته ی ذهن بشر را مرور می کند.

نوری که در هر برزن فرو می آید، فرش گستر می شود و آن گاه...

نوری که بنده ی خویشتنی می خرد و آزاد می کند، نوری که کشتی نجات است!

و آن گاه که تیری از چله گاه کمان جبریل رها می شود، از کالبد آدم (ع) می گذرد، کشتی نوح (ع) را نشانه می گیرد، گلوی اسماعیل (ع) را نوازش می کند، هاجر را تسکین می دهد...عیسی (ع) را حامی می شود و فطرس را ناجی، نور در عظمت یک نقطه مبهوت می شود، زمان می ایستد، خونی جاری می شود و آن گاه با تمام توان منفجر می شود و کل هستی را درخشیدن می گیرد و ...

خورشید عالم می شود دو تا :

یکی که بوده تا فقط گرم کند، خاک و آب و برگ و شاخ را...یکی که آمده تا بسوزاند جان و چشم و قلب و روح را...

نوری که نافذ است و به وسعت حضور تیری یا که نیزه ای بر سینه ی کسی تا پایان نمازی در تار و پود بشری، نه کوفه ای، رسوخ می کند. نوری که غرب ندارد مگر به پرده ای...

نوری که گاه می شود پارچه ای بر سری، سیاه جامه ای...

نوری که گاه می شود علمی، رایتی...

نوری که گاه می شود آینه ای، جلوه ای...

نوری که گاه می شود ضربه ای بر دری،سایه ای بر سری...

نوری که گاه می شود قطره ای بر لبی...نوری که گاه...

از میان نور برپا، نمایان می شود نامی ،.....

 

حسین 

سلطان عشق

 

دغدغه:

غزه را با کدام ز می نویسند؟

ظ = ظلم

ز = زور

ض = ضجر

.

.

.

آخ.............!

 

آفتاب مهربانی:

 

از غم دوست در این میکده فریاد کشم                دادرس نیست که در هجر رخش داد کشم

داد و بیداد که در محفل ما رندی نیست                کــه برش شکـــوه برم داد ز بیــــداد کشم

عاشقم عاشقم روی تو نه چیز دگری                     بار هـجران و وصالـت بـه دل شاه کشـم

درغمت ای گل شاداب من،ای خسرومن              جور مجنــون ببرم تیشـــه ی فرهـاد کشم

سال ها می گذرنـــد حادثـــه ها می آیند                انتـــظار فـــرج از نیـــمه ی خرداد کشـم

 

آخر نوشت:

 

دیروز بود 14/10/86 جمعه و امروز شنبه 14/10/87

دنبال چیزی می گشتم... آبیش خواندم تا ذهنم را از آبی ها خالی کنم!!!

نوزاد نوشته های من شد 1 ساله... و دست من یک پیر هفتاد ساله

دل رفت.... نگاهم شد جوانی 18 ساله!

زیادش گشتم اما نیافتم...

هه، خنده دار است در دنیایی غیر واقعی دنبال خود گشتن!

می دانید:

تا خود را نشناسی کلامت در هیچ کس رسوخ نخواهد کرد؟!؟... مگر بویی جاذب نگاه زیبایی!!!

بو که قطع شد نگاه مجذوب کلام دیگری!

و من این را نمی خواهم... مجالی می خواهم برای خودیابی!

مجالم یا خیلی طولانی است به اندازه ی عبور موری از کنار پایی تا لانه ای!... یا خیلی کوتاه به اندازه ی عبور از عالم رحمی به برزخی!

سکوتم فریادهایی خواهند شد عالم لرزان ، انشاالله...

هوای بوی سیب چه که نمی کند؟!... باز می گردم...

عشق او با تمام توان در دلم خواهد ماند.... خیلی خیلی خیلی محکم تر از همیشه!!!

 

راستی عاشق :

 

در خانه اگر کس است؛ یک حرف بس است

ایضاً ایضاً ایضاً ایضاً ایضاً ایضاً ایضاً ایضاً

.

.

.

.

 

قلب هاتان تپنده، عشقتان به خدا شورنده، چشم هاتان در اشک ریختن برای حسین(ع) دونده!!!

حسدتان چون برگ پاییز ریزنده، گل های امیدتان روینده...

دلتان همیشه در آرزوی شهادت؛ گامتان همیشه در راه زیارت، نگاهتان پر صداقت

خدا نگهدارتان .... حسین (ع) شفیعتان!

 

 یا حسین

محکم تر از همیشه : او می آید....

 

نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 16:38 توسط ستاره ایل| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ